![]() |
![]() |
آری گذشت
رخت دل من نم کشیده است!
هر کس رسیده،
برای این دل برهنه
لباسی خریده است!!
اما دل برهنه ی من
خیس آب اشک،
در چهار راه اصلی عمرش
تپیده است!!
این دل که روزگاری از جنس نور بود،
حالا ببین به کجاها رسیده است؟!
سر در هوای روزمرگی و زندگی
امروز در بستر وجدان لمیده است
خوابیده و هوای تپیدن نمی کند
آن سادگی قدیم از سرش پریده است
در چهارچوب تنگ زمانه نفس زنان
از خوب و بد،ز خدا هم بریده است!
ده ها لباس و هزاران هزار طرح
هر کس رسیده،
جامه ای از نو بریده است
اما دلم گذشته از ایمان و باورش
گویی کسی به ساز دلم
غم دمیده است
هر کس رسیده،
گفته" بیا و بزرگ شو!!!
از باور و عقیده چه کس سر کشیده است؟!"
خیس و برهنه دل دلشکسته ام
هرجا که رفته همین را شنیده است!!
آری،دلم میان بزرگی و کودکی
گویی دگر به آخر راهش رسیده است...
به نقل ازبلاگ:
![]() |
![]() |